سيد محمد على ايازى

69

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

هنگامى كه بخواهد مقولات را تفصيلًا درك كند ، آنها را بدون نياز به نزع و تجريد و تحمّل مشقّت كسبى جديد ، حاضر خواهد كرد . البته اين تعريف ، مفاهيمى همچون : نياز به نزع و تجريد ، عقل فعّال ، ملكه ، اتّصال به عقل فعّال و مستغرق شدن دائم در شهود پروردگار را دربردارد كه هيچ يك ، قابل انطباق بر حديث ياد شده نيستند ؛ ثالثاً ، اگر بپذيريم كه معناى پنجم ، قابل حمل بر اين حديث است ، منحصر كردن حديثْ در اين معنا ، صحيح نيست ؛ زيرا هر يك از معانى اوّل ، دوم و سوم نيز بر آن ، قابل انطباق است . معناى ششم مورد نظر ملّاصدرا كه عبارت بود از موجود قديمى كه جز به مبدع خود ( يعنى خداوند ) به هيچ چيزى وابسته نيست و تمامش نور و خير است ، با دو روايت ، انطباق داده شده بود : يكى روايت اوّل است كه امام باقر عليه السلام در آن فرموده : وقتى خداوند ، عقل را آفريد ، از او بازپرسى كرد و گفت : پيش آى ! پيش آمد . گفت : بازگرد ! بازگشت . پس فرمود : مخلوقى از تو محبوب‌تر نيافريدم . . . . در نقد اين تطبيق بايد گفت كه اولًا ، ايشان عقل را اوّلين آفريده و دومين موجود دانسته است ، با اين كه هيچ مستندى در اين باره ارائه نكرده است ؛ ثانياً ، ايشان عقل ششم را موجودى مىداند كه هيچ گونه تعلّقى به غير آفريننده‌اش و در حقيقت ، به ماده ندارد و . . . . اين تعريف نيز برگرفته از معناى لغوى نيست و دليلى بر حمل آن بر روايت ياد شده نداريم ؛ ثالثاً ، بنا بر پذيرش اين معنا ، عقل ، هيچ تعلّقى به ماده و بدن نخواهد داشت ، در حالى كه در روايت آمده كه خداوند ، عقل را به طور كامل ، به كسى مىدهد كه او را دوست بدارد و اين جمله ، صريح در اين است كه عقل ، در مرحله‌اى ، به نفس و روح ، وابسته است . روايت ديگرى كه ملّاصدرا بر اين معنا ، توافق حمل دانسته بود ، روايت چهاردهم كتاب عقل و جهل الكافى است كه در آن ، امام صادق عليه السلام مىفرمايد : خداوند ، عقل را از نور خويش ، از طرف راست عرش آفريد و آن مخلوق اوّل ، از روحانيون است . . . .